تبليغاتX
قصه های اسما کوچولو










خوابیدن اسما جان

سلام

یکی از مشکلات عمده ما  با اسما جان مسئله خواب کردن ایشون  است . داستان عجیبیه این خواب کردن بچه ها . بگذارید مثلا اتفاق امشب رو براتون تعریف کنم که خیلی از شبها دقیقا به همین شکل اتفاق می یوفته  . مامان اسما جان شروع می کنند و براشون  لالایی می خونند و سعی می کنند با کلی لالایی از حفظ یا با تقلب از روی کتاب اون  رو خواب کنند . اما خب اسما خانم هم مگه قراره به همین راحتی بخوابه . سخت تلاش می کنه که از روی پای مامان یا بغلش جدا بشه و با دو بره به یک سمت دیگه . مرحله بعدی خاموش کردن تلویزیون است . باز هم جواب نمی ده . مرحله بعد خاموش کردن تمام وسایل روشنایی می باشد  . اما بازم فایده نداره و می گرده و یه جایی که کمترین نور رو داره پیدا می کنه . مثلا به اکولایزرهای ضبط خیره می شه . تو این حین خب بنده که خوابم نمی گیره مجبورم یا نور چراغ موبایل کتاب بخونم و اسما خانوم هم ناگهان لبخند زنان بالای سر بنده ایستاده . ( یعنی مطالعه کافیه مویایل رو بدین به بنده برای بازی ) اما زود خسته می شه و مجبور می شه بره مجدد نزد مادر گرامی . بعد شروع می کنه همراه مادرشون لالایی خوندن . یه جورایی با مادر تکرار می کنه طوری که فکر می کنی داره ادای مادرش رو در می یاره ( اما این در اصل مشخصه این سن اسما خانومه - یعنی سعی در تکرار همه حروف و جملات ) بعد شروع می کنه به ناله کردن ( انگار از اینکه هنوز نتونسته به اندازه کافی بازیگوشی کنه ناراحته ) .

و مهمترین اتفاق وقتی می یوفته که گاهی بنده و مادرش در این خاموشی محض خوابمون می بره و اوشون  یعنی اسما خانوم بیدارند . بعد با تعجب  وقتی می بینه که ما خوابیدیم ایشون هم می خوابند البته بعد از کلی بازیگوشی .

پی نوشت :

بابت تاخیر در به روز کردن ویلاگ عذر خواهی می کنیم . برنامه ریزی شده برای به روزکردن مرتب  اینجا و کلبه کوچک  .

همه دوستانی که از طریق ایمل و کامنت و پیامک و دور نگار و تلفونی و حضوری خواهان دیدن عکسهای جدید اسما خانوم هستند خیلی منتظر نباشند . انشا الله به زودی یه سری از عکسهای ایشون در اینجا قرار داده می شه .

 

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 توسط بابای اسما کوچولو| لينک ثابت |


اولین انتخابات

 

بسمه تعالی

اینجانب اسمای بابا و مامان بعد از در نظر گرفتن همه جوانب امر و با تو کل به خدا و حفظ حرمت همه کاندیداهای محترم از جناب آقای دکتر محمود  احمدی نژاد حمایت می کنم .

دلایل اعلام حمایت بنده به شرح ذیل می باشد :

۱ - زور مامان و بابا جهت حمایت از آقای دکتر

۲- کلی فکر کردم و دیدم خب خدائیش  مامان و بابا راست می گن . دکتر همه جوره یه چیز دیگه است . هرچند به قول بابا کم ایراد نداره . اما ما یه تار موش رو به خیلی ها نمی دیم . اینها رو همه رو مامان و  بابا گفته و من کوچولو هم به زور یاد گرفتم .

۳- فکر میکنم من کوچولو اگر قرار باشه بزرگ بشم باید تو یه محیط خوب بزرگ بشم و ما خیلی امیدواریم که دکتر ون محیط رو فراهم کنه . این که می گم خوب منظورم همه اش خوردنی نیست ( هرچند خدائیش اون خیلی مهمه ) اما خب  فکر می کنم یه چیزهایی خیلی مهمترن .

 

اسما خانوم وانتخابات

در پایان همه نظرات منعکس شده احتمالی درسایتها یا پایگاهای دیگر خبری در خصوص رای خود را تکذیب کرده واعلام می کنم تنها محل انعکاس نظرات اسما خانوم همین جاست .

ادامه مطلب

نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388 توسط مامان اسما کوچولو| لينک ثابت |


سر آغاز

با سلام

دختر کوچولوی ما ۶ تیرماه ۸۷ به دنیا اومده .  چه روزهایی بود و هست بودن در کنار همچین نعمتی . انشا الله خداوند توفیق تربیت صحیح این نوگول رو به ما بده تا به قول عزیزی آبروی دنیوی و اخروی ما باشه .

و اما بعد ...

 اینجا تنها پایگاه رسمی اطلاع رسانی اسما خانومه .قرار بود اینجا از روز اول تولد اسما خانوم راه بیوفته . اما خب به خیلی دلایل نشد . تاریخ ثبت وبلاگ برای قبل تولد اسما خانومه ، اما خب نشد که زودتر از اینها به روز بشه . انشا الله از این به بعد اینجا در مورد اون می نویسیم تا یادگاری بمونه.

دعاش کنید ...

اسما خانوم در6 ماهگی

این اولین عکس اسما خانوم تو فضای مجازیه . انشا الله به زودی سری کاملی از عکسهای اسما رو تو نت می گذاریم .

ادامه مطلب

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 توسط مامان اسما کوچولو| لينک ثابت |